معاون محقق بسم الله رنجبر

 

ازآنجایی که کشورهای آسیای مرکزی دارای موقعیت ژئو پولیتیک وژئواکونومیک بوده ویک منطقه انباشته از ذخایر گرانبهای طبیعی می باشد، در درازنای تاریخ  با الویژه پس از فروپاشی شوروی سابق واعلام استقلال ،توجه قدرتهای بزرگ منطقه وجهان را بخود جلب نموده واز اهمیت بسیار زیادی برخوردار بوده است. از این رهگذر ایالات متحده امریکا نیز نسبت به این منطقه ای با اهمیت ومملواز ذخایر طبیعی  کم علاقه نبوده وهمواره علاقمندی خویش را بخاطر رسیدن به این منطقه ابراز داشته وسرمایه های هنگفتی را دراین راستا به مصرف رسانیده است واین منطقه برای امریکا از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است چنانچه  که برخی از کارشناسان آمریکایی، آسیای مرکزی را منطقه منافع استراتژیک آمریکا خوانده اند.

ایالات متحده امریکا در آسیای مرکزی نظربه ایجابات زمان وبادرنظرداشت منافع ملی اش استراتیژی های متفاوت وگوناگونی داشته وهرازگاهی دچار تغییر وتحول شده است وحضور این کشور در منطقه ای جنجال برانگیز آسیای مرکزی همواره سروصداهای رقبای چون روسیه،چین وبعضا ایران را در قبال داشته است وخصوصا این مسئله پس از حضور نظامی آمریکا درمنطقه پس از سال 2001 میلادی باعث دغدغه ها ونگرانی بیشتر این کشورها شده است. درنوشته حاضر کوشش میشود تا استراتیژی آمریکادراین منطقه درزمانهای گوناگون وخصوصا پس از سال 2001م انعکاس یابد.

پس ازفروپاشی شوروی سابق،ایالات متحده آمریکا استراتیژیهای مشخصی دررابطه به این منطقه داشته وهمواره سعی داشته تا مناسبات خویش را با کشورهای این منطقه وسعت بخشیده ودایره حضور خویش را دراین منطقه  گسترده تر سازد. بنابرین رویکرد اولی که آمریکا درآسیای مرکزی داشت رویکرد امنیتی بود.

"با فروپاشی شوروی،آمریکا دریک انتخاب استراتیژیک با این استدلال که باید ازدریچه  مسکو وارد مجموعه شوروی شد،روسیه را به عنوان شریک اصلی خود انتخاب کرد.مهمترین دلیل این موضوع میراث هسته ای اتحاد جماهیر شوروی وتوزیع آن میان چهار کشور روسیه ،قزاقستان،اکراین وبلاروس بود. "1

ازآنجا که توزیع سلاحهای هسته ای میان این چهار کشور می توانست تهدیدی علیه امنیت بین المللی باشد،لذا هردو کشورروسیه وآمریکا به توافق رسیدند که فقط یک کشورهسته ای دراین مجموعه وجود داشته باشدوبدین ترتیب روسیه به عنوان شریک اصلی آمریکا برای تضمین امنیت بین المللی انتخاب گردیدوکلیه سلاحهای هسته ای این کشورها باکمکهای مالی آمریکا وفشار روسیه ازمنطقه برچیده شدوبه روسیه منتقل شد.

پس ازتأمین امنیت در منطقه مذکور وحل مسئله امنیتی ،گام استراتیژیک بعدی آمریکا در این منطقه با اهمیت، اتخاذ رویکردی مبتنی برمنابع انرژی بود.دراین مرحله حساس آمریکا توجه خودرا بیشتر روی نفت وصنایع نفتی متمرکزنمود وکشورهای آذربایجان وقزاقستان را به عنوان کشورهای همکاردرحوزه دریای خزربرگزید.در زمان ریاست جمهوری کلینتون نسبت به امنیت انرژی در سیاست خارجی ایالات متحده امریکا رویکرد جدیدی شکل گرفت وطرح "امنیت انرژی آمریکا" در کنگره به تصویب رسید که طرح مذکور دربرگیرنده ای چگونگی مصرف وتولید انرژي درآمریکا وواردات وصادرات آن بود.در روشنایی طرح مذکورمهمترین وظیفه ای دولت در قرن 21 تأمین امنیت انرژی پنداشته شد.

"دکترینهای تأمین امنیت انرژی آمریکا درراستای تنوع منابع وراههای دستیابی به آن،آمریکا راموظف میکندکه درصحنه بین المللی به دنبال منابع متعدد انرژی ومسیرهای متنوع دسترسی به آن باشد،ازاین رو  در منطقه ای دریای خزر،آمریکا هردو موضوع را مورد توجه قرار داده است.سرمایه گذاری آمریکا درمسیرباکو-تفلیس-جیحان، علی رغم با صرفه بودن مسیرایران،تأکید برابعاد استراتیژیک مسئله درتنوع مسیرهای دسترسی به انرژی است وباید درراستای استراتیژی امنیت انرژی امریکاملاحظه گردد" 2.      

 درزمان کلینتون بحث انرژی بسیار جدی شده وتبلیغات گسترده ای دررابطه به ذخایر ومنابع هایدرو کاربنی دریای خزرصورت میگرفت وازاین نقطه نظر بود که این حوزه را به عنوان خلیج فارس دوم مسمی کردند. انرژی در زمان وی مولفه اصلی سیاست خارجی آمریکا را دراین منطقه ای از آسیا  تشکیل میداد.پس از گذشت مدتی مناسبات روسیه وآمریکا به سردی گراییده  ودر نتیجه ای این امر،ایالات متحده ای آمریکا پالیسی حمایت از استقلال جمهوری های آسیای مرکزی را روی دست گرفت وازسیاست راضی نگهداشتن روسیه دوری جست.

زمانیکه آقای کلینتون بار دوم بحیث رئیس جمهور آمریکا انتخاب شد آمار وارقامی که دررابطه به منابع انرژی در دریای خزر اعلام شده بود غلط ثابت شده وازاین لحاظ از میزان تبلیغات  درباره ذخایر انرژی این حوزه کاسته شد. ودرنتیجه رویکرد آمریکا از موضوع انرژی به موضوعات ژئواستراتیژیک تغیرجهت دادو برمبنای طرحی بنام کریدور شرقی-غربی،ایران درسمت جنوب وروسیه درسمت شمال بحیث کریدور قرار میگیرندوارتباط  دوکشورقطع میشود که دراین حالت امنیت انرژی دردالان شرقی-غربی تعریف میشود.

دراین زمان بود که آمریکا حمایت وسیع خود از جمهوریهای آسیای مرکزی را آغاز کردوسیاست آمریکا درقبال این کشورها حفظ وضع موجود وحمایت رهبران  منطقه دربحث ژئوپولیتیک آسیای مرکزی درقبال فشار های روسیه به این جمهوریها بود.

استراتیژی آمریکا درآسیای مرکزی در دوره دوم ریاست جمهوری بیل کلینتون متأثرازدیدگاه ریچاردمورنینگ استارمشاور بیل کلنتون بود که درشش محور ذیل خلاصه میشد.

"1- تقویت کشورهای جدید الاستقلال درمسیرتوسعه دیموکراسی واقتصادبازار.

2-حمایت از استقلال،تمامیت ارضی وتوسعه آنها.

3-توسعه امکانات بازرگانی برای منطقه.

4-حل وفصل مناقشات منطقه ای ازطریق برقراری روبط اقتصادی.

5-تقویت استقلال انرژی آمریکاومتحدان ازطریق منابع انرژی خزر.

6-استقلال انرژی کشورهای جدید خزرازطریق دسترسی آزاد نفت وگازبه بازارهای جهانی" 3.                                         

دریک جمله می توان گفت که هدف نهایی استراتیژی آمریکا دراین منطقه کاهش وابستگی کشورهای آسیای مرکزی به روسیه وتشویق آنها به همگرایی با غرب بود.

با روی کارآمدن جورج بوش وخصوصا پس از واقعه یازدهم سپتامبرسال 2001م تغییرات جدی در سیاست خارجی آمریکا وخصوصا دردیدگاه این کشور به کشورهای آسیای مرکزی بوجود آمد  که بحث امنیت داخلی آمریکا  بحیث موضوع محوری فعالیتهای بین المللی این کشورقرارگرفت.

موجودیت طالبان والقاعده در افغانستان که به مثابه بخشی از آسیای مرکزی محسوب میشود،ازجانب امریکا یک تهدید جدی علیه امنیت داخلی ومنافع آمریکا تلقی شده وبالاخره حضور دراین کشور ودرمجموع آسیای مرکزی اهمیت استراتیژیک پیداکرد.

عمده ترین وموثرترین جریان های سیاسی که در تصمیم گیری درآمریکا وخصوصا درچگونگی استراتیژی این کشور در آسیای مرکزی پس از یازدهم سپتامبرسال 2001م درتقابل هم قرار دارند محافظه کاران سنتی ومحافظه کاران جدید هستند که هریک به زعم خویش استراتیژی های جداگانه ای را پیشنهادنموده اند.

محافظه کاران سنتی ویا واقعگرایان که از اندیشه پال کندی،هنری کیسینجروریچاردهاس الهام میگیرند معتقدند که:

"باید عملیات مستقیم آمریکادرجهان رامحدودکرد وبا سودجستن ازمتحدان وسپردن نقش به آنها قدرت آمریکارا به عنوان رکنی ازنظام چند قطبی درجهان تثبیت کرد.برای بررسی وقایع بین المللی باید وجودکشورهای مستقل وآنارشیسم حاکم برروابط بین الملل را مورد توجه قرارداد"4.

محافظه کاران سنتی بیشتر روی این اصل متمرکز بودند که آمریکا نباید به تنهایی مجری وبازیگراصلی باشد بل به سایر متحدین شان نیز نقش بازیگری داده شده وآمریکا به مثابه یکی از قدرتهای برترجهان باقی بماند.

اما این دیدگاه محافظه کاران سنتی از نظرمحافظه کاران نوین که بیشتر متأثر از اندیشه های برژینسکی،هانتینگتون ونیوت کینگریچ هستند،فاقد کارآیی لازم بوده ولذا ازنظراینها اروپا به مثابه متحد اصلی امریکاازظرفیت کافی برای مشارکت وقدرت بلا منازع آمریکا برخوردارنیست.استراتیژی این گروه درتمامی کشورهای جهان وبالاویژه آسیای مرکزی اجرای دکترین امپریالیسم خیرخواهانه بوده که مهمترین نکات آن قرار ذیل است.

"الف- تحریک درمناطق ژئوپولیتیک وافزایش توان آمریکابرای فائق آمدن برناهمگونی ژئوپولیتیک دردرازمدت وبرداشتن سدها وموانع دسترسی آمریکا به منابع انرژی.

ب- نفی همگرایی باهم پیمانان سنتی وعملکردیک جانبه درعرصه بین المللی.

ج- نادیده گرفتن نقش سازمان ملل وتضعیف قدرت آن.

د-مطرح کردن اهمیت قدرت نظامی برای حل مشکلات دنیا"5.

این گروه از موضع تندروانه تری برخورداربوده وعملا اقدام مستقیم نیروهای تنها ابرقدرت جهان (آمریکا) درکانونهای مهم وحیاتی جهان موضوعیت می یابد.پس ازوقایع یازدهم سپتامبر آمریکا عملا وعلنا عملیات نظامی را درافغانستان آغازنموده ودراین زمان ازبکستان وتاجکستان اولین کشورهای آسیای مرکزی بودند که پیشنهاد همکاری با نیروهای ائتلاف خصوصا آمریکا را پذیرفتند.

درکناراین دوکشور سه کشوردیگر آسیای مرکزی نیز حق پروازطیاره های آمریکایی را برفرازقلمروشان تضمین نمودند وبالاخره آمریکا درازبکستان دوپایگاه نظامی ایجاد کرد.

اگر بصورت دقیق وهمه جانبه مطالعه کنیم استراتیژی آمریکا پس ازسال 2001م دراین منطقه چند بعدی بوده وتنها جنبه ای امنیتی ویا اقتصادی ندارد ویک بخش  مهم آن استراتیژی جاده  ابریشم است که درچارچوب این استراتیژی ایالات متحده آمریکا میخواهد که رقبای خود خصوصا روسیه وچین را تضعیف وبی ثبات نماید.آمریکا تمایل دارد برمنابع انرژی منطقه تسلط کامل داشته وکشورهای این منطقه را از روسیه  دورساخته وتحت چتر خویش درآورد.

آمریکا ضمن اینکه میخواهد نقش روسیه را درزمینه انتقال نفت وگازطبیعی درآسیای مرکزی کمرنگ بسازد،میخواهد که فروشندگان انرژی را نیز متعدد کند به گونه ای که این لوله ها ازکشورایران عبورننموده وهمچنان نقش ایران درآسیای مرکزی بگونه ای قابل ملاحظه ای کاهش یابد.

برمبنای نظر طراحان این استراتیژی ،آسیای مرکزی محل مناسبی برای کمپانی های غربی دربخشهای گوناگون پنداشته شده واین مسئله سبب رشد اقتصادی درمنطقه میگردد.

 "همزمان با آنکه استراتیژی جاده ابریشم،راه ورود جمهوری های شوروی سابق را به سمت اقتصاد آمریکایی بازمیکند،اتحاد نظامی گوام راه همکاری های نظامی را درآنچه مربوط به تأسیس پایگاه های نظامی آمریکایی ها دراین جمهوریهاست را هموارمیکند.آمریکا درچارچوب پیمان گوام یک پایگاه نظامی درازبکستان تأسیس کرد که ازآن برای حملات هوایی به افغانستان درسال 2001م استفاده نمود"6.

سیاست گذاران خارجی آمریکا با طرح استراتیژی جاده ابریشم میخواهند از کشورهای آسیای مرکزی دعوت نمایند تا تحت نظر ایالات متحده ودر ارتباط با صندوق بین المللی پول وبانک جهانی بازارآزاد را ایجاد وحکومت های آزاد ودیموکرات را تشکیل نمایند که بدون شک این امر سبب ایجاد سرمایه گذاری های بین المللی ورشد تجارت در این منطقه خواهد بود.

آمریکایی ها با توسعه لیبرالیسم سیاسی واقتصادی وتحمیل یک سلسله دگرگونیهای پیشنهادی ازطرف بانک جهانی ،صندوق بین المللی پول وسازمان تجارت جهانی،می خواهند که یک بازار آزاد را برای موسسات وسازمان های مالی آمریکا ایجاد نموده وآسیای مرکزی تبدیل به منطقه مبادله آزاد کالا تحت کنترول ایالات متحده تبدیل شود.

احتمالا مخازن نفت وگاز آسیای مرکزی معادل ذخایر نفتی خلیج فارس می باشد وازاین نقطه نظر این منطقه بحد کافی می تواند نفت وگاز تولید نموده ووابستگی آمریکا را به حوزه خلیج فارس که در حال حاضر یک منطقه بی  ثبات سیاسی است،کاهش دهد.

مقامات دولتی وغیردولتی آمریکا وتحلیل گران این کشور طی سالهای اخیر همواره توجه خویش را برکشورهای آسیای مرکزی متمرکز نموده وخواهان تطبیق استراتیژی آمریکا دراین کشورها هستند اما   به منظور رسیدن به هدف اصلی که همانا دسترسی به منابع سرشار انرژی این کشورها ودرعین حال تنگ تر کردن حلقه محاصره رقبای چون روسیه وچین هستند، برنامه های به ظاهر زیبا وپذیرنده ای را روی دست میگیرند.

درهمین راستا دراین اواخر دولت آمریکا با انتشار یک گزارش قسمتی از اهداف خویش را دررابطه به حضورشان درکشورهای آسیای مرکزی اعلام نموده اند.هفته نامه مستقل "دنیا" چاپ تاجکستان به نقل از منابع غربی نوشته است که ایالات متحده ای امریکا دراین منطقه اهداف ذیل را تعقیب می نماید:

"- حفظ استقلال قزاقستان،ازبکستان،قرقیزستان،ترکمنستان وتاجکستان.

-ایجاد تقویت زمینه ها وظرفیت های بیشتری برای حمل ونقل وترانزیت درکشورهای منطقه.

-تحکیم نهادهای مدنی.

- رشد همگرایی اقتصادی این کشورها باجامعه جهانی"7.

به نقل از هفته نامه ای مذکور،کارشناسان سیاسی،با برشمردن ظرفیت های هریک ازپنج کشور منطقه ومنافع مورد ادعای آمریکا دراین کشورها، برلزوم تعیین سیاست ها واستراتیژی واشتنگتن درقبال کشورهای منطقه، با توجه به همجواری ونزدیکی آنان با افغانستان،بسیارمهم عنوان نموده وابزارهای مورد نیازآمریکا برای تقویت حضوردراین منطقه را نیز برشمرده اند.

ازدیدگاه بسیاری از صاحب نظران آمریکایی، آسیای مرکزی برای ایالات متحده امریکا ازاهمیت فوق العاده برخوردار بوده وحتی درصورت خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان ،نیروهای نظامی آمریکا در آسیای مرکزی باقی خواهند ماند.

آمریکا بیشتر اهداف واستراتیژیهای خویش دراین کشورهاراکه همانا کاهش نفوذ روسیه وچین دراین منطقه ودستیابی آسان ودرعین حال ارزان به منابع نفت وگاز آنجا می باشد، درچارچوب برنامه های احیای دیموکراسی وحمایت از حقوق بشر وکمک اقتصادی به کشورهای منطقه تطبیق وبه مرحله اجراء می گذارد.

اخیرا رابرت بلیک معاون آسیای مرکزی وجنوب وزارت امورخارجه آمریکا در یک نشست ویژه در رابطه به اهداف استراتیژیک  کشورش درآسیای مرکزی صحبت نموده وخاطرنشان کرد که اوباما وتیم کاری وی تلاش زیادی به منظور جلب اعتماد مردم آسیای مرکزی انجام داده است. به باور بلیک آمریکا دربخش امنیت آسیای مرکزی توجه جدی داشته ومسئله حقوق بشر سوژه ای خوبی برای حضورکشورش دراین منطقه آسیای مرکزی بوده ومی باشد.

به گفته بلیک دولت اوباما ملزم به بازنگری کامل دیپلماسی ایالات متحده ای امریکا در آسیای مرکزی شده واولویت های ذیل را مد نظر دارد:

"1- جستجوی راهکارهای توسعه همکاری با کشورهای آسیای مرکزی به منظور حمایت ازائتلاف غرب درجهت ماندگاری بیشتر درافغانستان.

2- توسعه منابع انرژی منطقه ودسترسی به آن ها.

3- بهبود اقتصادی با شیوه های غربی"8.   

دولت اوباما نیز همانند دولت بوش اوضاع نا بسامان سیاسی ونظامی منطقه را در تضاد با منافع آمریکا تلقی نموده واین مسئله که آسیای مرکزی به میدان رقابت کشورهای منطقه تبدیل شده است را مانع بزرگ برسر راه خویش میدانند.

طراحان سیاست خارجی ایالات متحده امریکا معتقدند که دخالت نظامی آمریکا ازهمین حالا نیازمبرم واساسی است درغیر آن صورت هرگاه قدرتهای منطقه خصوصا روسیه وچین وارد منطقه شوند،آنگاه حتی ازطریق نظامی نیز نفوذ دراین منطقه کاربس مشکل خواهد بود.

براساس قانون استراتیژی جاده ابریشم آمریکا تأمین ثبات سیاسی این منطقه را دربرابر فشارهای که از جانب شمال ،جنوب ومشرق به آن وارد میگردد،ازجمله مسئولیت های خویش میداند.این موضوع مبیین این امراست که آمریکا ازناحیه روسیه در رابطه به آسیای مرکزی فوق العاده نگران است وازهمین رو جاده جدید ابریشم در جستجوی جلوگیری از ایجاد ارتباطات سیاسی،اقتصادی ونظامی این منطقه با چین ،ایران وترکیه نیز می باشد.

محورهای عمده سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا درآسیای مرکزی در زمان ریاست جمهوری اوباما عبارتند از:

"1- جلوگیری ازبسط نفوذایران درمنطقه.

2- ارائه الگوی حکومتی موردنظر غرب به کشورهای منطقه.

3-مقابله با اسلام گرائی ورواج اندیشه اسلام سیاسی.

4- اشاعه نظام اقتصاد بازارآزاد درمنطقه.

5- جلوگیری ازگسترش سلاح های هسته ای.

6- کنترول بحران های منطقه ای به ویژه منازعات قومی-سرزمینی ومدیریت آنها جهت ثبات لازم منطقه.

7- دسترسی آسان به منابع هایدروکاربنی منطقه وبه طور کلی بازارمواد خام منطقه.

8- حمایت ازحقوق بشر،دیموکراسی وحفاظت ازمحیط زیست جهانی.

9-جلوگیری ازظهور دوباره توسعه طلبی ایدئولوژیک یا رادیکالی روسیه که می تواندمهیا کننده زمینه بازگشت مجدد جهان به رقابت تسلیحات هسته ای شود.

10- محدود نمودن چین وتوسعه نفوذ اسرائیل درمنطقه"9.

ازآوان اعلام استقلال جمهوریهای آسیای مرکزی تا کنون،رویکرد سیاست خارجی آمریکا نسبت به این منطقه با فراز وفرودها وچرخشهای زیادی همراه بوده است.در ابتدا این رویکرد ازنقطه نظر امنیتی در حوزه امنیت بین المللی آغازشد وبا برجسته شدن موضوع انرژی در این منطقه ،براین موضوع  توجه بیشتر شد اما واقعه یازدهم سپتامبر وآغاز جنگ با تروریسم بین المللی باعث شد که باردیگر ایالات متحده امریکا ازدید رویکرد امنیتی نسبت به منطقه آسیای مرکزی بنگرد. حضور نظامی آمریکا در منطقه اگر چه با تأیید روسیه صورت گرفت، اما نقطه عطفی در فرآیند مداخله آمریکا در این منطقه به شمار میآید.

 در سالهای بعد و به ویژه پس از مشخص شدن تلاشهای آمریکا برای ایجاد تغییر در رژیمهای منطقه، روسیه و در مرتبه بعد چین به اشکال گوناگون تلاش برای برقراری مجدد توازن در منطقه را آغاز کردند. نتیجه این تلاشها تاکنون تصمیم دولت ازبکستان به خروج نیروهای آمریکایی از این کشور در چارچوب سازمان همکاری شانگهای بوده است. اتخاذ رویکردی نه چندان دوستانه از سوی دولت ازبکستان در قبال آمریکا که در واقع پاسخی به کوششهای این کشور برای ایجاد تغییر رژیم اسلام کریموف نیز به شمار میآید، احتمالاً موجب ایجاد فضای تازه ای در منطقه خواهد گردید که در آن روسیه و در مرتبه بعد چین و همچنین کشورهای منطقه فرصتهای بیشتری برای بازیگری خواهند داشت.

اینکه درآینده ها ایالات متحده آمریکا در منطقه حضورنظامی خواهند داشت ویاخیر ویا اینکه استراتیژی خویش را متحول خواهد ساخت ویاخیر موضوعی است که با گذشت زمان مشخص خواهدشد.

منابع ومأخذ:

1- http://www.csr.ir/departments.aspx

2-http://www.csr.ir/departments.aspx  

3- http://www.csr.ir/departments.aspx

4- دکتر شیرازی و دکتر مجیدی، سیاست و حکومت درآسیای مرکزی، صص ۳۱۱ـ ۳۱۰ .

5- http://asiabaan.blogfa.com/post-67.aspx

6- http://bashgah.net/fa

7-http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=9001221122

8- http://www.yjc.ir/portal/NewsDesc.aspx?NewsID=385035

9-www.iransharghi.com.